تبلیغات اینترنتیclose
واژه دانم خشک شده است( بهرنگ قاسمی )
پیچک ( بهرنگ قاسمی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ شنبه 5 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


واژه دانم خشک شده است

انگار که شعرم نمي‌‌آيد!

و يا شايد کسي‌

مرا از شعر گرفته است که اينگونه سوت و کور

گوشه ي خودم خزيده ام!

مرا از خود مران

مرا از خود مگير

ميانِ انبوهِ گرگ‌ها رهايم مکن‌

مرا بخوان

تا جغد‌هاي دهکده

با اولين سمفوني صداي تو

تاج و تخت ببندند و مسيرِ مترسک‌ترين نقطه چين جنگل را

به دارکوب‌ها باج بدهند!

مرا در قنديل‌ترين شکلِ بغض ام

به آغوش بگير

تا در طعمِ تردِ بودنت

ذره ذره آب شوم

بگذار در تو سير کنم

تا فتحِ اولين بوسه روي زنانگي ات

راهي‌ نمانده است

بگذار پرچمِ مردانگي‌ام را

در تنت بر افرازم!

اصلن بگذار پستانت را به دندان بگيرم

تا مسيرِ هزار کهشکانِ شيري را

لابلاي سينه‌هاي تو بچشم!

مرا از من مگير

بگذار از تنت شعر بمکم

تا شيرين‌ترين لهجه ي هماغوشي مان را به خوردِ آهووان

شعر‌م بدهم!

اکنون که چند ستاره چند شهاب

از موهايت بر بالشتم الک شده است

فردا صبح

بايد زودتر از ماهي‌ گير ها

به آب بزنم

تا مژدگاني اولين نطفه ي شعر را

به عروس‌هاي دريايي بدهم!

 

 

بهرنگ قاسمي

 

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-7, | بازديد : 242