تبلیغات اینترنتیclose
پنجه كشان خودم را به سينه ات رسانده ام( بهرنگ قاسمی )
پیچک ( بهرنگ قاسمی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


پنجه كشان خودم را به سينه ات رسانده ام
حالا كه ساعتم به وقتِ توست

گورِ شرم را بِكَن
تا به شراب برسم!

سينه هايت خُمرِ شرابى ست
كه ارامنه را
سالهاست خانه نشين كرده است!

بودا در شانه ات چه مى كند؟
مادرت در كدام آتشكده

تو را آبستن شده
كه لبانت به مشعل رفته است!

تن ات زجرم مى هد اما
چه فرقى مى كند براى من

که در شعرم غارنشين شده ام!
كهف دكمه هاى پيراهن توست

كه اگر بازشوند
تمامِ عبادتِ پيامبران را

به باد مى دهند!
ببين خودكارم

چگونه به عصاى موسا دهن كجى مى كند؟
وقتى مي‌ دانيم من و تو

پايانِ همين شعر
قرار است بكارتِ لب هايت را
به بوسه اى بشكافد.

 

بهرنگ قاسمی

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-1, | بازديد : 376