تبلیغات اینترنتیclose
از آن همه مداد رنگي‌ ( بهرنگ قاسمی )
پیچک ( بهرنگ قاسمی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

از آن همه مداد رنگي‌
که آبي‌ آسمان ميشد

سبز درخت و قرمز ماهي‌
نمي‌ دانم کابوس بود

يا کسي‌ مرا جادو کرد
قرعه به نامِ خاکستري افتاد.

عقده هم بد چيزي ‌ست
وقتي‌ گوشه ي جعبه ي مدادرنگي کز کرده بود

حالا روز‌هايمان را
خط مي‌کشد

آن هم غليظ!
کبلايي غلامرضا تازه از مشهد آمده بود

ليلا هم خوشحال
که قرار است خجالت را کنار بگذارد

و جوجه هايش را
در بهاري‌ترين فصلِ نقاشي اش

قرمز بکشد
زرد بکشد

سبز و نارنجي
گفتم که

عقده هم بد چيزي ‌ست
اين خاکستري از کجا پيدا شد

که تمامِ کودکانمان
دهانشان بوي دود مي‌‌دهد و قلبشان طعمِ خاک?!

ليا جان بخواب
ليلا‌هاي من بخوابيد

به فکرِ ما نباش
به فکرِ جوجه هايت

دفترِ نقاشي ات
ما فوقِ فوق اش

تا آخرِ عمر گريه مي‌‌کنيم
به‌خدا خوابِ ابد‌ي بهتر است تا اينکه به اين رنگ ها
باج بدهيد.


 

بهرنگ قاسمی

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-3, | بازديد : 113