تبلیغات اینترنتیclose
بهرنگ قاسمى
پیچک ( بهرنگ قاسمی )
شعر و ادب پارسی

 

 

نه نصيحتم كن
نه راهى پيش پايم بگذار!
چند قدم تا به آرامش نمانده است
فقط به آغوشم بكش
هر از چند گاهى دستى هم به صورتم
مادر!
عشق شوخى بدى بود
ما ضد حال خورده ايم!

 

 

(بهرنگ قاسمى)

 

حسنِ قاسمی متخلص‌ به بهرنگ،

 پنجمین فرزند خانواده‌ى هشت نفرى، ایشان

متولدِ     19 /12/1361

 نوزدهمِ اسفندماهِ ۱۳۶۱ خورشیدی در اردبیل می باشد.

به قولِ هیوا مسیح ، ایشان "پسر تمام مادران زمین است "
زاده شده در بطن کوچه‌های خاکی اردبیل

و رنگ خورده در رنگین کمان نداری پدر،

 بهرنگ هست, سی‌ و دو ساله

,ساکنِ آمریکا (فعلا در تهران به سر می برد)

اما هنوز کارگری می‌‌کند، نانِ حلال همیشه در همه‌جا همان مزه را می‌‌دهد، انگارنافِ سادگی‌ و نان را با آسمان یکجا بریده‌اند

که همه‌جا،یکرنگ‌اند! زیرِ دیپلم سواد دارد،قرار نبود شاعری کند، داشت در هنرهای رزمی فعالیت می‌‌کرد،مسابقه می‌‌داد،

 اما به یکبار در گوشه‌ای از خود نشست،خوابش برد و وقتی‌ بیدار شد، تمامِ کلمات او را احاطه کرده بود، هزار خيابان حفظ است،سه قاره نوشيد و چندين دريا را گريه كرد!

شعر تعبيرِ خوابش شد و نوشت، نوشت...


می‌‌نویسد و باز خواهد نوشت!
کتابی با عنوانِ "نهنگ‌ها بی‌گذرنامه عبور می‌‌کنند" را با نشرِ بوتیمار روانه ی بازار کرده‌ است

 و هم اکنون کتابِ دیگری را با نشرِ نصیرا (مهمان های نامرئی) و نشرِ نیماژ(تلسکوپی که تو را رصد می کرد شکست)

تقدیمِ شعر دوستان خواهد داد.


 نویسنده : بهنام علّامی