تبلیغات اینترنتیclose
کوچه های بارانی-4
پیچک ( بهرنگ قاسمی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ جمعه 4 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


ديگر نبودنت
به هيچ کجاي دنيا برنمي خورد

قسمت را به هر زباني که بنويسي
قسمت خوانده مي شود

شبيه صف هاي جدايي
که هميشه براي ما خلوت است !

ببخش که نمي توانم براي جاي خالي ات
شعر بنويسم

دستم بند است
بندِ رگي که خون اش
بند نمي آيد !

 

 

بهرنگ قاسمي

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-4, | بازديد : 234

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


چشم هايت
پُر از هياهوى عاشقانه هايست كه

قرار براى شاعر نمى گذارد
با اين حال

بدجور حسودى مى كنم
كسى كه زير چشم خوابانده اى

يا كَر است
يا كه اصلا آدم نيست!

 

بهرنگ قاسمي

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-4, | بازديد : 211

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


به لهجه ام نخند!
"سني چوخ سوييرم"

همان دوست ات دارمي ست که شاعر
سند ديوانگي شعر هايش را

مقابل چشم هايت امضا مي کند
به خدا اگر رقص بلد بودم

تمام خيابان هاي تهران را
تا مسير خانه ات
ترکي مي رقصيدم!

 

 

بهرنگ قاسمي

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-4, | بازديد : 439

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

  


از خلاصه ي روز هاي انتظار
که ميدانم حوصله به خرج نميدهي

تا تمامي حرفهايم را بشنوي
فقط اين را ميگويم;

" دلتنگي ام
آنقدر بزرگ شده است

که اگر ببيني
شايد نشناسي!"

 

بهرنگ قاسمي

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-4, | بازديد : 217

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


مي تواني بي اينکه بپرسي چرا
دوست ام داشته باشي؟

و موهايت را
به بادي که از لاي انگشتانم عبور مي کند

قرض بدهي؟
مي تواني به نام ام تکيه کرده,

لباس ات را مرتب کني,
قبل از سلام

آب گلويت را قورت بدهي
و با صدايت

هزار نت به گلوي سه تار بريزي؟
عزيزم!

همه مي دانند از دهان ات
صداي بوسه مي آيد

و چشم هايت
سکوت را به دريا تحميل مي کند

خوش به حالت که زني
و خوش به حالت
که من دوست ات دارم!

 

 

بهرنگ قاسمي

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-4, | بازديد : 174

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


رسولِ يونان ميگويد؛

"اين ماه با هيچ دستمالي از پنجره پاک نميشود"

عجيب است که من

هر روز
روي پنجره ي اتاق ام ماه ميکشيدم اما

زندان بان مي آمد و پاک ميکرد...!!

 


بهرنگ قاسمي

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-4, | بازديد : 264

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


آهاي دخترِ باران!


وقتي اخمهايت توي هم ميرود

وقتي که ميگويم ميروم

معلوم نيست کي بر ميگردم

زود گريه ميکني

بميرم که يک ذره هم سياست نداري
و به کار نمي بري...!!

 

 

بهرنگ قاسمي

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-4, | بازديد : 194

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


وقتي پيش مني
همه چيز را زيبا و شيرين ميبينم!

حتي همين آدمهاي حسود
که از شيريني زياد

هماند انار
ميترکند!

 


بهرنگ قاسمي

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-4, | بازديد : 171

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


مي آيي قايم باشک بازي کنيم؟
من چشم بر زيبايي تو بگذارم

و تو
آرام در آغوشم پنهان شو!

 

بهرنگ قاسمي

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-4, | بازديد : 168

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


مي خواهم دراز بکشم لبِ ديوار
و به بي بازگشت ترين سفرها فکر کنم

مثلِ ماهي حوض مان
که بيخيال روي آب

به پهلو دراز کشيده است
و تکان هم نميخورد!

 


بهرنگ قاسمي

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-4, | بازديد : 193

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


مادرم دست روى سرم كشيد
من را سوارِ تاكسى كرد و گفت؛

پسرم برو و سرنوشتت را عوض كن
يادِ فيلم هاى جنگى افتادم

فرمانده ضامن را مى كشيد،
نارنجك را قِل مى داد

تا بلكه سرنوشتِ شهرِ سوخته را عوض كند!

 

 

بهرنگ قاسمي

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-4, | بازديد : 189

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

دليل نيامدنت از اين دو حالت خارج نيست
يا نمي خواهي ام
يا
.
يا ابوالفضل !
يعني نمي خواهي ام ؟!

 


بهرنگ قاسمي

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-4, | بازديد : 167

صفحه قبل 1 صفحه بعد