تبلیغات اینترنتیclose
کوچه های بارانی-3
پیچک ( بهرنگ قاسمی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ جمعه 4 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


و شايد هم باران
پسري ست غيرتي

که آرايشِ غليظ ات را
به آرامي از صورت ات

پاک ميکند!

 


بهرنگ قاسمي

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-3, | بازديد : 189

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

در خانه چادر سر ميکني
"وا،خدا مرگم دهد" ميگويي

 و به رسمِ دلبري
مدام برايم چشمک ميزني!

آه!
حقا که آسمان جهيزه ي توست

 


بهرنگ قاسمي

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-3, | بازديد : 91

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

ماه خانم برگرد!

شواليه ي تو

از پلنگي که روي پتو خواب است

ميترسد!

 

 

بهرنگ قاسمي

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-3, | بازديد : 176

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


نه كوه را روى دوش ام مى گذارم
و نه مى توانم شيره ى سنگ را بدوشم

مجبور نيستم كه دروغ بگويم
اگر چشم از من بردارى

فقط گريه مى كنم!

 

 

بهرنگ قاسمي

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-3, | بازديد : 97

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


صدايت در پيغامگيرِ تلفن ات مهربان است
تمام دلتنگى ام را

مو به مو گوش مى كند!
هر از چند گاهى خانه نباش

تا سير درد دل كنيم!

 

 

بهرنگ قاسمي

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-3, | بازديد : 94

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


دلم يک ترانه ي غمگينِ خارجي ميخواهد
با زباني که نمي فهمم چيست

مي خواهم به دردي که نمي دانم چيست
زار زار گريه کنم!

 


بهرنگ قاسمي

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-3, | بازديد : 108

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


وقتي همديگر را به آغوش مي کشيم
نمي دانيم چکار کنيم!

شنيده ام باران
شعبده بازي ست

که از کلاهش
صداي بوسه در مي آورد و بر کفِ خيابان مي ريزد!
.
.
.
عزيزم
سيرک برويم؟!

 

 

بهرنگ قاسمي

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-3, | بازديد : 83

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


نزديکت مي شوم
بوي دريا ميآيد

دور که مي شوم
صداي باران!

بگو تکليف ام با چشمهايت چيست؟
لنگر بياندازم عاشقي کنم
يا چتر بردارم و دلبري کنم؟!

 

بهرنگ قاسمي

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-3, | بازديد : 194

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

دريا بهانه است

چشم هاى تو خداى تمامِ گريستن هاست
و دستهايت پيغمبرِ مظلومى ست

كه از ترسِ خداحافظى ها
به جيبم پناه آورده است!

 

 بهرنگ قاسمی

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-3, | بازديد : 173

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


نيامدن سرِ قرار
هزار و يك دليل دارد

اتويى كه لباس را مى سوزاند
يا اتوبوسى كه تأخير مى كند
نمى تواند بهانه ى خوبى براى پايانِ

 حرص خوردن هايت باشد
عزيزم حلال ام كن

و عصبانى نباش
مى خواهم بيايم اما

سنگى كه رويم گذاشته اند
سرد تر از آن است

كه حرف هايم را به گوش ات برساند
امشب به رويايت كه آمدم
از دلت در مى آورم!

 

بهرنگ قاسمى

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-3, | بازديد : 311

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


کلافه ام

درست لحظه‌اي که مادر بزرگ

نمي‌ تواند سوزن نخ کند!

 

 

بهرنگ قاسمی

نهنگ‌ها بي‌ گذرنامه عبور مي‌‌کنند

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-3, | بازديد : 101

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

از آن همه مداد رنگي‌
که آبي‌ آسمان ميشد

سبز درخت و قرمز ماهي‌
نمي‌ دانم کابوس بود

يا کسي‌ مرا جادو کرد
قرعه به نامِ خاکستري افتاد.

عقده هم بد چيزي ‌ست
وقتي‌ گوشه ي جعبه ي مدادرنگي کز کرده بود

حالا روز‌هايمان را
خط مي‌کشد

آن هم غليظ!
کبلايي غلامرضا تازه از مشهد آمده بود

ليلا هم خوشحال
که قرار است خجالت را کنار بگذارد

و جوجه هايش را
در بهاري‌ترين فصلِ نقاشي اش

قرمز بکشد
زرد بکشد

سبز و نارنجي
گفتم که

عقده هم بد چيزي ‌ست
اين خاکستري از کجا پيدا شد

که تمامِ کودکانمان
دهانشان بوي دود مي‌‌دهد و قلبشان طعمِ خاک?!

ليا جان بخواب
ليلا‌هاي من بخوابيد

به فکرِ ما نباش
به فکرِ جوجه هايت

دفترِ نقاشي ات
ما فوقِ فوق اش

تا آخرِ عمر گريه مي‌‌کنيم
به‌خدا خوابِ ابد‌ي بهتر است تا اينکه به اين رنگ ها
باج بدهيد.


 

بهرنگ قاسمی

برچسب ها : ,

موضوع : کوچه های بارانی-3, | بازديد : 113

صفحه قبل 1 صفحه بعد